محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

مقدمه 42

خلاصة الحكمة ( فارسى )

ركنى بسيار كم است و تا به ثلث شهر شيراز مىرسد و تمام مىگردد . » اين گزارش حاكى از حضور او در منطقه‌اى از ايران بوده است . و گاه نيز از حضور خود در يكى از نواحى هندوستان سخن مىگويد ؛ مثلًا در كتاب قرابادين كبير در مبحث چوب چينى سَلْهتى مىنگارد : « بدان كه إلى الآن كه سنه يك هزار و يك‌صد و هشتاد و پنج هجرى ، است با وجود قرب سَلْهت كه چهارده - پانزده منزل بيشتر مفاصله و دور از مرشدآباد نيست و در جانب شمال مايل به شرق و در سر حد مملكت بنگاله واقع است . . . » « 1 » همچنين در مبحث حدود الأمراض قرابادين مىنويسد : « و جامع اوراق در بنگاله آنچه مشاهده كرده آن است كه . . . » « 2 » اين گزارش‌ها نشانگر مسافرت‌هاى مؤلف به نقاط مختلف در طول حيات اوست . البته اين ، همهء اطلاعات دربارهء زندگى شخصى او نيست و آنچه در اين باره به دست ما رسيده ، همان نكاتى است كه عقيلى در گوشه و كنار كتب خود بدان‌ها اشاره كرده و اين به سبب مناسبتى است كه احياناً در مبحثى طبى پيش مىآيد ؛ چرا كه خود عقيلى قصد گزارش زندگى شخصى خود را نداشته است ، به همين سبب اطلاعاتى از ازدواج او ، همسر يا همسرانش ، فرزندان و تعداد آن‌ها در دسترس نيست . به نظر مىرسد عقيلى پسرى نداشته و يا اگر داشته ، در كودكى از دنيا رفته و يا حرفهء پدر - كه حرفه و مهارت خانوادگى آنها است - پيش نگرفته‌اند ؛ از اين رو گويا طومار خاندان عقيلى با مرگ او به پايان مىرسد . حكيم ناظم جهان ، مؤلف اكسير اعظم نيز كه به كتب اين خاندان اهميت مىداده و در جاى جاى كتاب ارزنده‌اش ، صراحتاً از آن‌ها مطالبى را نقل مىنمايد ، از كتاب و يا نوشته و يا حتى نسخه‌اى از فرزندان عقيلى ياد نمىكند و اين نكته صحت سخنان پيشين ما را

--> ( 1 ) . قرابادين ، ج 1 ، ص 668 . ( 2 ) . همان ، ص 69 .